عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

22

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ايرج با تنى چند از خواص حركت كرده بآذربايجان رسيد برادران در رأس قشونشان بملاقات وى آمده در برابر او از اسب به زير آمدند ايرج نيز باحترام آنان چنين كرد و دست يكديگر را فشرده از سلامت حال يكدگر استفسار نمودند و آنگاه بمراكب خود سوار و معا به منزل ايرج رفته پياده شدند پس از گفتگوها و خوردن و آشاميدن سلم و تور بخيام خود مراجعت نمودند فرداى آن روز ايرج سوار شد و به منظور اظهار عبوديّت نزد آنان رفته هدايا و نفائسى را كه براى هريك همراه آورده بود عرضه داشت و بعد بملاقاتهاى عديده و مذاكرات بسيار و استعلامات خانوادگى و رعايت احترامات لازمه گذشت معهذا نه تنها سلم و تور باحساسات پليدى كه دربارهء ايرج داشتند باقى بودند بلكه حسادت و كينهء آنان از مشاهدهء حسن منظر و اعتبار و اطوار پسنديده و صفات عاليهء او شديدتر و از ملاحظهء علاقهء مفرطى كه سران سپاهشان نسبت به او ابراز و از او طرفدارى مينمودند بيش از پيش گرديد بنابراين دربارهء وى مذاكراتى به عمل آورده موافقت كردند كه خائنانه او را مقتول سازند . يكروز كه برادران در چادر تور گرد آمده بودند و ملازمان مسلّح تور هم در مجلس حضور داشتند تور رو به ايرج كرده گفت : ما هرسه فرزند يك پدريم و جانشينى پدر حقّ برادر مهتر است تو از ما كهترى بچه مناسبت از ما كه ذيحق‌تريم پيش افتاده تخت و تاج را غصب كرده‌اى . ايرج به قصد پليد آنان پى برده گفته‌هاى پدر را بخاطر آورد و از اينكه بپاى خود بمقتل خود آمده است افسوس خورده برادران را گفت : شما مستحضريد كه پدرمان خود بتقسيم كشور خويش اقدام و من در اين باب نه چيزى گفته و نه اظهار ميلى كرده بودم فعلا هم براى اطاعت امر و واگذارى سلطنت خود روى بشما آورده‌ام . تور گفت : تو در اثر ترس و اضطرار چنين ميگوئى نه از روى اعتقاد و اختيار . پس كرسى زرّينى را كه در برابرش بود به ايرج كوفت . ايرج گفت : برادر از خدا بترس و در پى آزار من مباش ! فراموش مكن كه من برادر توام مهمان‌نوازى نه اينست پاس خدمت از من دريغ مدار من روى به تو آورده‌ام و هيچگونه مخالفتى با تو ندارم بگذار بكشور دوردستى روم كه ديگر از من سخنى به گوش كس نرسد ولى تور بدين كلمات اعتنا نكرده يكسر بجانب او رفت و بكمك سلم او را با شمشير بكشت پس امر